سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
اقتصاد جهانی پس از جنگ جهانی دوم
| نظر بدهید

بعد از جنگ جهانی دوم چون همه‌ی مناطق جهان به غیر از آمریکا تحت تأثیر ویرانی های جنگ قرار گرفته بودند و برای بازسازی نیاز به هزینه داشتند،   آمریکا شروع به وام دادن کرد
اما طوری که به منافع خود برسد
نتیجه‌ی فعالیت های آمریکا این شد:

1  در اروپا وام آمریکا مشروط به این بود هر قسمتی را ساختند اطلاعات آن‌را در اختیار آمریکا بگذارند لذا اگر کسی بگوید آمریکا حتی نقشه‌ی لوله‌ کشی اروپا را دارد گزاف نگفته

2  در آفریقا چون آمریکا می‌خواست از منابع آن استفاده کند آنرا مستعمره نگه داشت و هزینه‌ی وام‌ها خرج تسلیحات و جنگ شد

3  در قسمت شرقی آسیا به علت کمبود منابع  وجمعیت زیاد، برای اینکه خودشان را روی‌پا نگه دارند با آمریکا همکاری کردند
یعنی محصولات آمریکایی خریدند، شرکت های آمریکایی را در خود جا دادند و سهام شرکت های خود را به ایشان فروختند و در عوض از آمریکا وام گرفته و منابع طبیعی خود را تأمین کردند

4  در قسمت میانی آسیا با اینکه دارای مرمی توانمند و منابع طبیعی متوسط و مناسبی ست آمریکا نمی‌خواست به آبادانی برسد تا به سادگی منابعشان را غارت کند لذا آنها را فقیر نگه داشت و با فروش محصولات آمریکایی آنان را وابسته کرد

5  در قسمت غربی آسیا به علت فراوانی ذخایر طبیعی آمریکا می‌خواست آنجا را هم مانند قسمت های دیگر استعمار کند اما به خاطر فرهنگ اسلامی حاکم بر منطقه و انقلاب اسلامی که صورت گرفت ، ما گلِ منطقه را از دستشان در آوردیم و به همین جهت کینه‌ی آمریکا از ما تمام شدنی نیست


6  در خود آمریکا هم بخش شمالی فساد ها را به بخش جنوبی منتقل کرد و میان خود و آمریکای جنوبی مرزی قرار داد (در فیلم ها هم می‌بینیم که خلاف کاران به کشور های جنوبی مثل مکزیک فرار میکنند) آمریکای جنوبی هم به همین علت (فساد زیاد) از آمریکای شمالی وام گرفت و نتوانست آنرا پرداخت کند، برای پداخت آن مجبور شد دوباره وام بگیرد و بدهکار آمریکای شمالی شد

نتیجه: در تمامی این موارد آمریکای شمالی را می‌توان در یک کلمه مستکبر نامید.

نویسنده: محمد حسین



نویسنده : مهدی
تاریخ : دوشنبه 97 شهریور 5
زمان : ساعت 8:53 صبح
انقلاب در بحران
| نظر بدهید

[Forwarded from یادداشت های میم.کاف]

شکوفایی انقلاب در اوج بحران
مطالعه ی روزنامه‌‌ها و گردش در فضای مجازی این گزاره را به ذهن نزدیک می‌‌کند که کشور ما در یک بحران آقتصادی قرار دارد؟ اما آیا حقیقتا این احتمال با واقعیت مطابقت دارد؟
به نظر می‌‌رسد علی رغم ناامیدی هایی که در فضای جامعه القاء می‌‌شود واقعیت این باشد که انقلاب اسلامی نه تنها در یک چالش بحرانی فرونرفته بلکه در یک موقف شکوفایی قرار دارد. تعبیری به این مضمون از قول مقام معظم رهبری نقل شده است: «ایران به نقطه ی بلوغ و تصمیم‌‌گیری خود نزدیک شده است».

اما چگونه ممکن است با وجود بی‌‌تدبیری‌‌های بی‌‌سابقه در کشور که به قول رهبر انقلاب «در همین قضیّه‌ی ارز و سکّه و این حرفهایی که این دو سه ماهه پیش آمد، مبالغ زیادی -حالا گفتند مثلاً فرض بفرمایید هجده میلیارد دلار، اسکناس موجودِ ارز؛ برای کشور ما که در تهیّه‌ی ارز مشکل داریم و ارزها و پولهای خودمان را هم نمیتوانیم از خارج وارد کشور کنیم و سخت است- بر اثر بعضی از بی‌تدبیری‌ها و بی‌توجّهی‌ها، آمد دست افرادی که از آن سوءاستفاده کردند»، اکنون در موقف شکوفایی قرار داشته باشیم؟

پاسخ به این سؤال نیازمند ساعت‌‌ها توضیح پیرامون وضعیت اقتصادی ایران و دشمنان اسلام است ولی در این یادداشت سعی می‌‌شود به اجمال پاسخ آن داده شود:
یک قاعده ی کلی در جهان وجود دارد: نهضت‌‌های توحیدی از نقطه‌‌‌‌های کوچک شکل می‌‌گیرند و در صورت استقامت به نقطه ای می‌‌رسند که تمام عفونت های طاغوتی و شرک آلود را علیه خود برمی‌‌انگیزند؛ تمام طاغوت نقطه ی آماج خود را جریان توحیدی قرار داده و به اصطلاح یک جنگ احزاب به راه می‌‌اندازند. « اگر بخواهیم جبهه‌ی امروز دشمن علیه جمهوری اسلامی را در صدر اسلام مشابه‌سازی بکنیم، میشود جنگ احزاب» (مقام معظم رهبری، 95/4/12).
حال اگر مسلمانان در این جنگ احزاب استقامت کنند این اراده ی طاغوت متلاشی و فتح مکه رخ خواهد داد.

در زمان حاضر نیز اگر استقامت باشد اراده های شیطانی متلاشی و به دنبال آن رخدادی بین المللی اتفاق خواهد افتاد به گونه‌‌ای که دیگر امکان بازگشت در آن وجود ندارد.
امروزه بیش از آنکه وضعیت کنونی را یک بحران اقتصادی بدانیم، خود را در موقفی از شکوفایی احساس می کنیم که در آن با افتضاحاتی که نظام های لیبرالیستی برجای گذاشته اند، فطرت بشر از اساس مکتب اومانیسم را به بیرون از وجود خود تُف می‌‌کند.
و اما القاء تفکر بحرانی بودن موقعیت انقلاب اسلامی، جنسی چون #انا_لمدرکون دارد که خارج از اراده ی رهبر فرزانه نبوده و نیست چرا که خود ایشان شرایط را به خوبی از قبل دیده و سرانجام آن را نیز با تکیه بر ادلّه فرموده: «کلّا اِنَّ مَعِیَ رَبّی سَیَهدین» (مقام معظم رهبری، 96/12/24).

@ABNAMA



نویسنده : مهدی
تاریخ : سه شنبه 97 مرداد 30
زمان : ساعت 3:43 عصر
یادداشت اول
برچسب ها: انتخابات (1)، | نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

نارضایتی کنونی عموم جامعه از وضعیت کشور به خصوص در عرصة اقتصاد، شرایط را برای یک تغییر اساسی مدیریتی در کشورمهیا کرده است. از سوی دیگر، به نظر می­رسد هدف اصلی دشمن در این دوره از انتخابات، اجرای نقشه­ای برای ایجاد تفرقه و براندازی نظام اسلامی است. متأسفانه برای تحقق این هدف شوم گام­هایی نیز برداشته شده است. چند نکته در این زمینه حائز اهمیت است:

اولا: پروژة نفوذ و افزایش سرمایه­گذاری دشمن در این زمینه در سال­های اخیر از راه­های سخت­افزاری و نرم­افزاری می­تواند شدیدا نگران کننده باشد.

ثانیا: کارنامة بد دولت یازدهم حتی طرفداران خود را نیز نا امید کرده است و زمینه را برای ایجاد شکاف بیشتر میان دولت و مردم مهیا کرده است.

ثالثا: بی­اخلاقی­های انتخاباتی بخصوص در ماجرای فتنة 88 و عدم برخورد قاطع قضایی با سران فتنه به دلیل رعایت برخی مصالح امنیت روانی را در این چندماه درگیری کشور با انتخابات در دوره­های اخیر کاهش داده است.

رابعا: براین اساس، به نظر می­رسد وظیفة نیروهای انقلابی در تقابل با طرح دشمن، فارغ از دغدغة انتخاب کاندیدای اصلح، عبارت است از:

1-    افشای توطئه­ها و نقشه­های دشمنان در به هم زدن فضای مسالمت آمیز انتخابات

2-   تلاش برای برقراری آرامش در جامعه و استفاده از این فرصت برای ایجاد انس و وحدت میان نیروهای انقلابی

3-   پرهیز از هرگونه جدال و نزاع بی­ثمر به خصوص با نیروهای خودی و رعایت انصاف در نقد دولت یازدهم

4-   حمایت از تمام کاندیداهای معتقد و پایبند به انقلاب و مدیریت جهادی ؛ در ابتدای شروع فعالیت­های تبلیغاتی

5-   اجماع بر نامزد واحد؛ پس از روشن شدن چینش نهایی نامزدهای گفتمان انقلاب

امیدواریم در این دوره از انتخابات، با عمل کردن به وظیفة انقلابی، نصرت الهی را نیز با خود داشته باشیم.

«ان تنصروا الله ینصرکم»



نویسنده : مهدی
تاریخ : پنج شنبه 96 فروردین 31
زمان : ساعت 4:16 عصر
نقطه ی رهایی
| نظر بدهید

« برای این حقیر و هر کسی که علاقه مند است، شهادت را به عنوان آخرین پله ی زندگی ما قرار بده.والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

این آخرین جمله ای است که رهبر انقلاب در سخنرانی نخستین روز امسال در حرم مطهر رضوی فرمودند. 

دو سه روز پیش بود که یکی از مداحان عزیز قمی میون دعا خوندن جمله ای گفت که به نظر حقیر بسیار بسیار تفکر برانگیز بود: «ما تا به حال ندیده بودیم آقا چنین دعایی کنند. نگران شدیم نکنه اتفاقی قراره بیفته».

خلاصه بدجوری رفته ­ام تو فکر!

راستی چرا آقا این جوری دعا کردند؟ اونم آخر سخنرانی؟ کدوم سخنرانی؟ سخنرانی اول سال که در واقع نقشه ی راه سال رو ترسیم میکنه؟

واقعا نگران کننده است. به خصوص وقتی که مثل بنده توی سایت آقا سرچ بفرمایید و ببینید که ظاهرا ادعای این مداح عزیز پربیراهه نیست.

حالا بگذریم از اینکه سرچ سایت آقا خیلی ضعیفه.

 لااقل در چند سال اخیر که غالب یا حتی همه ی سخنرانی­های آقا رو پیگیری می­کنم چنین جمله­ ای به گوشم نخورده؛ اصلا شاید بشه گفت قبل از این، شرایط گفتن چنین جمله­ ای نبوده. در هر صورت چند نکته ای به نظرم رسیده که گفتنش شاید خالی از لطف نباشه:

نکته ی اول

اگرچه ما هم بعد از شنیدن این دعا از آقا «نگران شدیم که نکنه اتفاقی قراره بیفته»؛ ولی این به این معنا نیست که الان اتفاقی نیفتاده و بعدا قراره یک اتفاقی بیفته. وقتی برخی مسئولین بلند پایه دولتی به جای پاسخگویی به مردم و حل مشکلات اونها به فکر استفاده ی حداکثری از زمان باقی­مانده برای فربه کردن شکم مبارک هستند؛ از اون طرف برخی خواص و به خصوص «الأخصون من الخواص» یعنی شخصیت های تأثیرگذار در حوزه­ های علمیه، نگرانی­شان مسائل خرد و نه کلان فرهنگی جامعه است و اقدام اثرگذاری در جهت اصلاح مدیران جامعه (با اینکه می توانند کارهای بسیار خوبی انجام دهند) انجام نمی دهند در حالی که درحالی که رهبر معظم انقلاب سال گذشته، بهبود اقتصاد را در شرایط کنونی راه اصلاح فرهنگ جامعه معرفی کردند. آیا اینجا هم می توانیم بگوییم شواهد به ما نشان می دهد که در آینده ای نزدیک قرار است اتفاقی بیفتد تا از حرفمان استشمام شود که هنوز اتفاقی نیفتاده است؟

نکته ی دوم

خوش به حال اون کسانی که وقتی این دعای آقا رو شنیدند با خودشون زمزمه کردند «یعنی میشه من هم جزو اون دسته کسانی باشم که دوست دارند شهید بشن و مشمول این دعا باشم؟»

خوش به حالشون...

نکته ی سوم

میشه گفت دعاهای رهبر از طرف دعا و درخواست از خداست و از طرفی هم درخواستی از ماست. این جمله نیز، هم دعاست و هم یک درخواست و بلکه دستور به ماست. البته برخی از ما از روی تنبلی فقط دوست داریم جنبه ی دعایی اون رو ببینیم. اما کسانی که منتظرند ببینند رهبرشون ازشون چی می­خواد جنبه ی انشائی اون رو هم می بینند.
وقتی آقامون برای وجود مبارکش و یارانش شهادت رو طلب می­کنه یعنی خواسته ی امروز آقا برای خودش و ما «شهادت­ طلبی» هست.

شهادت طلبی یعنی ایمان راسخ به خداوند متعال...

شهادت­ طلبی یعنی ایمان قوی به زندگی جاوید...

شهادت طلبی یعنی شوق به دیدار محبوب و خود را برای این دیدار آماده کردن.

نکته ی آخر

گفتنش سخته...

ولی من هم حس می­کنم اتفاقاتی در آینده ای نزدیک در پیش است. تحلیل سیاسی نمی­خوام بکنم. شاید هم این مطلب رو که تو سایت خامنه ای دات آی آر دیدم حسم تقویت شد:

« (علی خوش لفظ راوی کتاب «وقتی مهتاب گم شد») برای نخستین‌بار درهمراه با جمعی از نویسندگان دفاع مقدس میهمان رهبر انقلاب می‌شود. دو روز پس از این دیدار بود که رهبر انقلاب دو یادداشت را به عنوان تقریظ بر کتاب وقتی مهتاب گم شد مرقوم فرمودند. پس از نگارش تقریظ هم رهبر انقلاب در دیداری جداگانه میزبان علی خوش‌لفظ و خانواده‌ی محترمشان بودند. همچنین در بهمن‌ماه 95 بود که حضرت آقا در تقریظ بر کتاب «آب هرگز نمی­میرد»از علی خوش‌لفظ و حمید حسام نام بردند تا اشاره‌ای مجدد به کتاب وقتی مهتاب گم شد داشته باشند. با این همه اما گویی تأثیر کتاب و شخصیت راوی آن اندازه زیاد بود که در دیدار رهبر انقلاب با شاعران مذهبی سراو همچنین دیدار با دست­اندرکاران راهیان نور، نامی از علی خوش‌لفظ و کتابش، به میان آمد و حتی لحظاتی رهبر انقلاب را تحت تأثیر قرار داد.»

کلیپ دیدار آقا با شاعران مذهبی سرا رو حتما ببینید.

http://farsi.khamenei.ir/video-content?id=35780

این جمله ی آقا تو اون دیدار دل نوازی میکنه:

« برای عبور از سیم­ خاردارهای دشمن باید از سیم­خاردارهای نفس عبور کنی»

معنی این جمله چیه؟ چه معنایی داره آقای ما؛ که به فرموده ی اون عارف واصل نه تنها هوای نفس خود را مهار کرده بلکه « اصلا هوای نفس ندارد»، برای عبور از سیم­ خاردارهای نفس دعا کنه؟

نتیجه

ای کاش مجبور نبودم این نتیجه رو بگیرم...

آخه ماه­ ها و بلکه سال­ هاست نگران رسیدن به این نقطه از زندگی هستم.

بخواهیم یا نخواهیم ما داریم به نقطه ی رهایی نزدیک می­شیم. نقطه­ ای که در اون باید از خودمون عبور کنیم و به جز خواست محبوب خواسته­ ای نداشته باشیم.

 

عشق! صعود آزاد!

به نظر حقیر می­رسه اون جوونایی که آرزو دارن سرباز آقا باشن (از جمله این حقیر کم نظیر!!! اگر لایق باشم) کار خیلی سختی در پیش دارن:

اگر یک روزی یار آقا بودن به شرکت در انتخابات، راهپیمایی­ها و شعار دادن برای انقلاب بود...

اگر روزی یار و یاور آقا بودن به دشمنی کردن با آمریکا و اسرائیل و مخالفت با مذاکره با آمریکا بود ...

و همینطور اگر روزی یاری کردن آقا به کار فرهنگی کردن، کالای ایرانی خریدن، خوب درس خوندن، تبیین و روشنگری سیاسی کردن، با خونواده خوش­رفتاری کردن و انجام دستورات آقا ولو به صورت ناقص و دل بخواهی بود...

امروز دیگه اینها کافی نیست.

امروز اگه می­خوای اسمتو تو دفتر سربازای امام زمان بنویسند باید از سیم­ خاردارهای نفست عبور کنی.

«ان تنصروا الله ینصرکم» التماس دعا



نویسنده : مهدی
تاریخ : یکشنبه 96 فروردین 27
زمان : ساعت 3:9 عصر
نظم حیوانی
برچسب ها: بهشت موهوم (1)، | نظر بدهید

از ابتدای طلبگی تا حالا خیلی سؤالات تو ذهنم بوده که حل شده. حالا اگر کامل هم پاسخ سؤال هام رو رو نفهمیده باشم میتونم یک چیزایی سرهم بکنم تا فکر پر جربزه ی خودم رو تا حدی قانع کنم.

البته بعضی مباحث هرچقدر حل بشه هنوز هم یک گیری برام باقی میگذاره. بحث هایی مثل قضا و قدر، اسماء و صفات الهی و ... . این جور مباحث به خاطر این که در یک فضای دیگری؛ غیر از آنچه ما ذهنمان در

دنیا به آن خو گرفته است، بحث می کنه هضمش برامون دشواره.

 

اما بعضی از سؤالات به ظاهر ساده هم همین حالت رو دارند.

سؤالاتی که هر روز با اونها مواجه میشیم و پاسخشون رو برای خودمون بدیهی تلقی میکنیم. یکی از این سؤالات که بعضی ها اون رو تجربه و افتخار خود می دونند، خیلی ها اون رو یک اشکال به دین یا دینداران می دونند ولی بنده و امثال بنده اون رو یک شبهه میدونیم اینه:

« آقا جات خالی عید نوروز رفته بودیم مالزی. عجب کشوریه! برید ببینید این ماهاتیر محمد چی درست کرده!!! با اینکه سنی هست ولی بیبنید درسشو از غربیا خوب یاد گرفته. درست مثل کشورهای غربی همه

چیز اونجا رو برنامست. نظم شهری شون فوق العادست! ایتالیا رفتی؟ ای کاش یک بارهم شده بری فقط نگاه کنی. این کاباره ها و جاهای خلافش نرو اصلا. البته ما هم نرفته بودیما. فقط یک بار رفتیم ببینیم اینکه

اینقدر حرفش رو میزنند چی جوریه؟ آخرش هم دیدیم همون شمال و دربند خودمون بهتره! نمی دونی ونیز رو چی جور ساختن؟ جل الخالق!!! آدم میمونه تو این استعداد بشر! فقط یک عکس ازش بهت نشون میدم

ببین و حظ کن...

 

ونیز - شهر آبی ایتالیا

 

دیدی؟؟؟ ساختمونهاش رو دیدی؟ چندین ساله اینا روی آب دارن زندگی میکنن هیچیشون نشده. عجیب نیست برات؟ تاکسیاشون قایقه! نورپردازی رو میبینی. بی خود نیست ملت پا میشن میرن اونجا رو ببینند. اصلا ابرهای تو آسمونش هم یک جور دیگه هست. به آدم حیات میده ...»

 

خوب اگر بخواهیم پای صحبت های این آقا بشینیم حالا حالاها باید گوش کنیم.

به نظر شما این حرف ها یعنی چی؟ من تو یک کلمه میگم این جور حرف زدن یعنی «وادادگی»! بله وادادگیه! مبهوت دیگران شدنه! از دارایی ها و توانایی های خود غافل شدنه!

شاید بگید: «وادادگی در مقابل خوبی ها که بد نیست! اصلا واداده ترین انسان ها شیعیان هستند چون شیعیان واقعی ادعا میکنند ما عاشق امام حسین (ع) هستیم و حاضریم در برابرش جونمون رو فدا کنیم. 

بعد اگر بهشون بگیم از خود بی خود شدن بد هست بهمون جواب میدن انسان باید عشقش در خدمت عقلش باشه. اگر عقلت بهت گفت راه امام حسین (ع) راه حقه باید تا جون داری تو این راه قدم بذاری.

خوب ما هم این نظم رو داریم با چشمهای خودمون تو غرب می بینیم. نمی خوایم بگیم دین و اهل بیت و راه اهل بیت رو قبول نداریم. اما به چشم هامون هم اعتماد داریم.»

 

بگذریم...

میگفتم براتون که بعضی سؤالها یا شبهات به راحتی برام حل نشده اند. این هم یکی از اونهاست. با اینکه بارها این سؤال رو شنیده بودم و اینطور هم پاسخ داده بودم که:

«در 28 سپتامبر 2003 اهالی برخی شهر‌های ایتالیا 9 ساعت در خاموشی به سر بردند و تکان‌دهنده‌ترین حوادث زندگی‌شان را تجربه کردند. در همین سال ساکنان ژنو هم شاهد چنین اتفاقاتی بودند و به دنبال 3 ساعت خاموشی تجربیات هولناکی را از سر گذراندند. غارت از فروشگاه‌ها، تعرض و هرج و مرج اتفاقاتی است که در اروپا و آمریکای شمالی با قطعی برق رخ داده است.» (سایت خبری مشرق نیوز)

«ساعت 21 و 34 دقیقه 13 جولای سال 1977 جریان برق شهر نیویورک قطع شد و بخش بزرگی از این شهر در تاریکی فرو رفت. وسعت غارت به حدی بود که پلیس بیش از سه هزار غارتگر را دستگیر کرد.» (همان)

خوب این اتفاقات که به نظرم تو دستگاه خدا همچین اتفاقی هم نیست معنای مهمی دارند!

خواندن این پاسخ در یکی از کتاب های شهید مطهری حالم رو کمی بهتر کرد. ولی کمی بهتر کرد. چون هنوز اشکال کوچکی گوشه ی ذهنم من رو اذیت میکرد.

تا اینکه ...

دیروز استاد عزیزمون یک نکته ای رو که از محضر حضرت آیت الله بهاء الدینی استفاده کرده بودند و در این رابطه بود را برامون نقل کردند و همین کلام استاد بهونه ای شد که این مطلب رو با شما هم در میون

بگذارم. فرمودند:« یک موقعی خدمت آیت الله بهاء الدینی بودیم. آقا سیدی آمد پیش آقا و شروع کرد به تعریف کردن از نظم غربی ها که آقا اینها چنین اند و چنان اند. گویا تازه از سفر خارج برگشته بود. آقای بهاء الدینی این حرف رو که شنیدند آن چنان عصبانی شدند که صورتشون سرخ شد و رگهای گردنشون بیرون زد و فرمودند: « ای سید چرا نمی فهمی ؟! بفهم این را ، نظم آنها نظم حیوانی است. بعد استاد توضیح مختصری هم دادند که نظم حیوانی نظمی است که براساس منافع حیوانی شکل گرفته است. یعنی ما نظم را رعایت میکنیم که بهره وری بیشتری از دنیا داشته باشیم فقط!»

یعنی یک چیزی مثل اخلاق حیوانی! مثل اون آقایی که با مشتری ها خوب برخورد میکنه که فروش بیشتری داشته باشه (که خیلی هم تابلو ئه). اونهایی که آدم های باهوشی هستند معمولا گول این جور خوش اخلاقی ها رو نمی خورند.

آخیش...

تموم شد. این شبهه هم برام حل شد.

حالا برای این که دل شما هم آروم بگیره یک مطلبی رو از سایت مشرق نیوز تحت عنوان «محک نظم غربی در خاموشی 1977 نیویورک + تصاویر» براتون میگذارم که ببینید گاهی اوقات آدم به چشم خودش هم نمیتونه اعتماد کنه:

 

«در وبلاگ یکی از ایرانیان مهاجر ساکن آمریکا که هیچگونه سمپاتی نیز با اهداف و طرز فکر نویسندگان این مقاله ندارد؛ در این مورد آمده است:


یک خانه آمریکایی


«در امریکا اصولا انسان ها منظم نیستند و خیلی شلخته و بی خیال هستند. اگر به درون خانه آنها بروید می بینید که هیچ چیزی در جای خودش قرار ندارد. اگر مبل ها و یا میز تلویزیون را جابجا کنید حتما اشیایی را پیدا خواهید کرد که چندین سال قبل گم شده بودند. کشوی لباس آنها معمولا نیمه باز است و بخشی از لباس‌هایشان هم از آن زده است بیرون. در روزهای تعطیل هیچ قاعده خاصی را در پوشیدن لباس و یا مرتب کردن ظاهر خودشان رعایت نمی کنند و با همان تنبانی که خوابیده اند از رختخواب بلند می شوند و به کافه محله خودشان می روند.

در امریکا یک سیستم و نظام اجتماعی وجود دارد که انسان ها را وادار می کند تا در راستای آن سیستم حرکت کنند. مثلا وقتی شما به یک شرکت خدماتی زنگ می زنید و برای یک ساعت خاص قرار می گذارید، آن کار به احتمال زیاد در ساعت خودش انجام خواهد شد زیرا سیستم آن شرکت به طریقی است که بیشترین استفاده را از کارمندان خود بکند و آنها را وادار می کند که کارشان را به موقع انجام بدهند و سر ساعت به کار بعدی خود بپردازند. به همین طریق سیستم حمل و نقل، ارتباطات و کلیه امور شهری در قالب سیستم تعریف شده خودش قرار می گیرد. برای همین شما در امریکا احساس می کنید که همه چیز منظم است و در جای خودش قرار دارد. رانندگی نیز مثل بقیه چیزهای دیگر در امریکا بر طبق اصول تعریف شده خودش است.


با از بین رفتن اهرم های برقراری، نظم در زندگی شخصی آمریکایی رنگ می بازد. 


در واقع کشور امریکا مثل یک واحد حسابداری در یک شرکت خصوصی است. همه چیز در جهت بهره وری بیشتر و گردش بهتر سرمایه انجام می پذیرد و نظم اجتماعی نیز بر اساس آن شکل گرفته است.»

 

مناسبت نامه: این پست رو به مناسبت بازگشت اخوی عزیزم از خارجه میذارمتبسم

 



نویسنده : مهدی
تاریخ : سه شنبه 95 دی 14
زمان : ساعت 2:14 عصر


مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
Design By : Ashoora.ir




 

کل بازدید: 5877
بازدید امروز: 2
بازدید دیروز: 3
تعداد کل پست ها: 12

دانشنامه عاشورا

روزشمار محرم عاشورا






پایگاه جامع عاشورا